سرگرمی و شیطنت(1)
نصف شب بیدار شدم از شوق بالا رفتن از تختخواب دایی، بالاخره تونستم بالا برم مامان و بابا وقتی از فضولیام خسته میشن منو میزارن تو این زندان، اصلا"ازش خوشم نمییاد، منم بعد از چند دقیقه سر و صدا میکنم تا بیرونم بیارن، پیروز میدان همیشه منم. ...











